كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
305
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
سوره چنين ادامه مىدهد كه مسلمانان با قبول انجام مراسم حج بدون حمل اسلحه در حقيقت ايمان واقعى خود را به نمايش گذاردند ، كارى كه هيچكدام از قبائل صحراگرد توانائى قبول آن را نداشتند . 19 آنها ايمان خود را بار ديگر با نهادن دست در دست محمد ( ص ) در زير آن درخت اقاقيا تأئيد نمودند . قريش مىتوانست با يك حمله تمامى آنها را از صحنه زندگى محو نمايد ، اما آنان با محمد ( ص ) عهد بسته بودند كه او را يارى نمايند ، هرچند راه انتخابى او تاريك و هراسناك و تحقيرآميز باشد . پيمان حديبيه را نيز مسلمانان چنين تفسير كردند : نگاهى از ظاهر به درون واقعياتى كه خواست خداوند را به همراه دارد . 20 در بدر ، پيروزى ، « فتح » نام گرفت ، به معناى جداكننده مومنين از بىايمانان با تشخيص روحيه صلحطلبى هر كدام . ( به ياد آريد ) آنگاه كه كافران ( مكه ) در دلهاى خويش تعصب جاهليت را پروردند پس خداوند آرامش خود را بر پيامبرش و مومنان فرود آورد ( تا جنگ نكرده و به صلح تن در دادند ) و سخن پرهيزگارى را با آنان همراه داشت و ايشان سزاوارتر به آن و اهل آن بودند ، و خدا به هر چيزى داناست . 21 محمد ( ص ) ناخواسته در حلقه حادثهاى گرفتار شد كه نتيجه آن بروز نبوغ سياسى و خلّاق او بود . اين تغيير او را به سوى قسمتهاى عميقتر درك او از تغييرات اجتماعى اعراب رهنمون ساخت و راه آينده روشنتر گرديد . حال كه او توانسته بود امت را از گسيختگى نجات دهد ، جهاد ، تلاش براى صلح و صبور بودن معنا مىيافت . بنابراين بدر و حديبيه ، دو روى يك سكه بودند كه هر دو از ديدگاه قرآن براى مسلمانان درست و منطقى تصوير شده بود . گاهى اوقات جنگ براى حفظ ارزشها ضرورى است ، و در چنين جنگى مسلمين بايد تا پاى جان و بدون هيچگونه نشانى از ترس و نااميدى پايدارى نمايند ، البته با توجه به اين موضوع كه طولانى شدن جنگ بدون داشتن هدف مشخص نيز نتيجهاى جز خونريزى و كشتار بيهوده در بر نخواهد داشت . اما زمانى نيز صلح نقش خود را در ادامه پيروزى مىنماياند ، اگرچه به ظاهر شكننده و تحقيرآميز باشد . اين به هيچوجه درست نيست كه بگوئيم اسلام صرفا جنگطلبى و روحيه خشونت متعصبانه را تشويق مىنمايد . برعكس ، قرآن روحيهاى متعادل از جنگ و صلح را براى پيشبرد اهداف به مسلمانان